تبليغاتX
تنها
تنها

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت
سفري که بر نگشتم  گم شدم توي نگاهت
يه دل ساده ي ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود
من همون لحظه اول آخر راهو ميديدم
تپش عشق رو تو رگهام عاشقانه مي شنيدم
تو شدي خون تو رگهام من ديگه خودم نبودم
براي نفس کشيدن حالا محتاج تو بودم
حالا محتاج تو بودم

 

 

................


نميداني دلم بسيار تنگست
ميان ما و تو ديوار سنگست
به اميدي كه بر گردي دوباره
نگاهم بر در و گوشم به زنگست
...........


شاخه با ريشه ي خود حس غريبـــــي دارد
باغ امسال چه پائيزعجيبـــــــــــــــــي دارد
غنچه شوقي به شکوفا شدنش نيســــت دگر
با خبر گشته که دنيا چه فريبـــــــــــي دارد
خاک هم آب شده مثل کويــــــــري تشنـــــه
شايد از جاي دگر مزرعه شيبـــــــــي دارد
سيب هر سال در اين فصل شکوفا مي شود
باغبان کرده فراموش که سيبــــــــــي دارد

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:28 توسط سامان سامانی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 22:5 توسط سامان سامانی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 22:3 توسط سامان سامانی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

آیا میدانید که ؟؟؟

 

 هر 13 دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر میشود .

 

* * *

 

آیا میدانید  ؟؟؟

 

 حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان 3 دقیقه در سال است .

 

------------

 

 

اگه از در بندازی بیرون از پنجره میام ؛

 اگه پنجره رو ببندی از راه آب میام ؛

  اگه راه آب رو کیپ کنی از دودکش میام ؛

  اگه بخاری رو روشن کنی از شیر آب میام ؛

 اگه شیر آب رو ببندی زمین رو می کنم و از زمین میام ……

 

چاکر شما : سوسک !

 ........

 

کسی چه می داند

 شاید ، این قدر

 همدیگر را دوست نمی داشتیم

 اگر از دور به تماشای روح هم نمی نشستیم

 کسی چه می داند

 اگر آسمان ما را جدا نمی کرد

 شاید این قدر

 به هم نزدیک نبودیم ! 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:5 توسط سامان سامانی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ